صدای دلت را که بی تاب است میشنوم .نفست را که غمگین است بو میکشم وچشمهای بارانیت را میبینم.گل سنگ تنها که با وزش بادی به لرزه میفتی .گل سنگ بیکس که غم چهره ات را خیس کرده است .گل سنگ مظلوم که ظلم سالهای جفا را چشیده ای بدان که سنگ زیرپایت ترا چون نوزادی در برگرفته است شاید نتوانی انرا ببینی چون کوتاهی درطول ودر زمان ودر اندیشه .اما سنگ محکم سالهاست که بوده ومیماند پس بدو تکیه کن

گفتم از داروی جدید ام اس چه خبر؟ گفت ما خودمان میسازیم.
